آخرین سرپناه آنها در شهر سوراخهایی دستکند یا قناتهای قدیمی است. این عبارتی است که با دیدن ویدئوی گزارشی همشهری از زندگی سوراخخوابها و قناتخوابها به ذهن میآید. و راستی هم که همین است!
گزارش همشهری از قناتخوابها
تمام عملیاتهای ساماندهی به کسانی که به هر دلیلی کارتنخواب میشود نامیدشان، صرفاً آنها را به این سو یا آن سوی شهر کوچ میدهد، چه روی زمین در پارکها و کوچههای محله شوش، چه زیر زمین به شکل گورخوابی و قناتخوابی. روشن است که با شکلهای گوناگونی از یک پدیده روبهروییم، پدیدهای که ممکن است بتوان از پارک هرندی ناپدیدش کرد اما زمانی دیگر از جایی دیگر سر بر میآورد. کم نیستند سازمانهای مردمنهادی که تلاش میکنند بهشکلی به این افراد که اینروزها، به دلیل سبک زندگی جالبشان مثلاً قناتخوابی، مورد توجه رسانهها هم هستند، کمک کنند اما در کنار همراهیهای پرفرازوفرود شهرداری هم نتوانستهاند کاری از پیش ببرند.
اینها چه کسانی هستند؟ اکثرشان معتادان بیخانمان یا به زبان بوروکراتیک «معتاد متجاهر» اند اما این همهچیز نیست و با برجستهکردن اعتیادشان ما را در فهم آنها گمراه میکند. چرا نمیروند جایی بیرون از شهر زندگی کنند، مثلاً در بیابانهای کهریزک؟ چرا در کمپها نمیمانند، کمپهایی که بنا به گزارشهای گوناگون، مأمورانشان، گاه با خواهش و التماس و گاه به ضرب کتک، به کمپ میبرندشان؟ چرا یک بار برای همیشه «این آلودگی از چهره شهر پاک نمیشود»؟
چنین پرسشهایی نکتههایی مهم از زندگی این کوچروهای درونشهری را نادیده میگیرد که ما را به درون سازوکارهایی میبرد که نقشی بنیادی در شکلگیری و تداوم این محرومترین لایهی شهری دارند. در ادامه صرفاً به این نکتهها اشارهای میکنم، نکتههایی که از پژوهشهای مردمنگارانه و جامعهشناختیای بر گرفتهام.
الف) آنها در محل زندگیشان زندگی میکنند. اغلب فراموش میشود که اینها طردشدگان و بیرونافتادگان و محرومترین افراد محرومترین محلههای شهرند. تأکید باید بر محرومترین محلههای شهر باشد. اکثریت تقریباًمطلق گورخوابها، کارتنخوابها و قناتخوابها و امثالهم، به دلایلی گوناگونی، صرفاً سرپناهشان را از دست دادهاند وگرنه از بسیاری جهات هیچ تفاوتی با مردم هممحلهایشان که بهاصطلاح چاردیواریای برای خود دارند، ندارند. آنها صرفاً محرومترین محرومترین محلههای شهرند.
سازوکاری که مردم محله هرندی یا شوش را گرفتار محرومیت اقتصادیکالبدی کرده و آنها را لابهلای چرخهای خود میچلاند، خردهریزهای کندهشدهای را در پس خود باقی میگذارد. بیسرپناهان از آسمان نیامدهاند، خردهریزهای بیرونریختهشده همان محلهای اند که پای دیوارهایش روز را شب میکنند.
ب) بدون شک گرمخانهها و اقامتگاههای موقت کمکی بزرگ به بسیاری از این بیسرپناهان کرده اند. در این هیچ شکی نیست. اما تعجب کارشناسان فرهنگی شهری از اینکه چرا آنها در این اقامتگاهها آرام نمیگیرند، نشان از آن دارد که آن کسی که میخواهد برای «ساماندهی» این افراد برنامهریزی کند، یا هیچ از شکل زندگی و مناسبات میان آنها و الزامات آن شکل از زندگی نمیداند یا صرفاً میخواهد قالبی ازپیشتعیینشده را به زندگی بیشکل آنها تحمیل کند. همه مأموران اجرایی گرمخانههای شهرداری این تجربه را دارند که در سرمای چند درجه زیر صفر تهران به کارتنخوابی التماس میکنند که فقط برای یک شب به گرمخانه بیاید و او نمیآید. آیا آن کارتنخواب نمیداند که ممکن است به دلیل سرما بمیرد؟ پس مسأله پیچیدهتر از این حرفهاست؛ پیچیدگیای که نمیشود در اینجا از آن حرفی بزنم اما میتوانم ارجاعتان بدهم به کتاب خواندنی در تقاطع سنت، فقر و جنسیت نوشته سپیده ثقفیان که در آن، گوشههایی از زندگی کارتنخوابها و گوشهای از این پیچیدگی را پژوهیده است.
پ) هیچ راهحل یکبارهای برای پدیدهای ناخوشایند وجود ندارد در حالی که سازوکارهای اقتصادیسیاسیاجتماعیای که آن را پدید آوردهاند، از کار نیفتاده اند. نمیتوان محرومیت کالبدی هرندی را از میان برد، هنگامی که سازوکارهای اقتصادی نابرابریزا و محرومیتساز با قدرت تمام همواره بخش بزرگی از مردم شهر را به حاشیه میرانند. نمیتوان محرومیت و بیپناهی کارتنخوابها را تأمین کرد وقتی که همین محرومیت و بیپناهی بهشکلی سیستماتیک به زندگی افرادی در همان محله تحمیل میشود که ظاهراً با هزار بدبختی سرپناهی برای خود دارند.
میشود حدس زد که کمی بعد از انتشار ویدئو گزارش همشهری از قناتخوابها، مسئولان و کارشناسان به این نتیجه برسند که باز هم باید به سادهترین راهحل همه راهحلها، در این مورد یعنی «گلگرفتن قنات» یا خندهدارتر، «رصد قناتهای زیرزمینی تهران» روی آورد. اصلاً بعید نیست. اما برای آنهایی که سرپناهی ندارند و میدانند چرخدندههای بیرحم سازوکارهایی که به آنها اشارهای کردیم، همواره آنها را پس خواهد زد، قنات نشد، فاضلاب شهری، آنجا نشد، جای دیگر میتواند مأمنی برای زندگی باشد.
تمام راهحلهای اصلاحی برای کمرنگسازی یک پدیدهی ناخوشایند بدون شک در جای خود سهمی مهم، هم در شناخت آن و هم در بهبود آن، دارند اما بدون دستکاری و مداخلهی جدی و قاطع در سازوکارهایی که هر اصلاحی را خنثی میکنند، نمیتوان به تغییری چشمگیر امید داشت.